تبليغاتX
ظهر لیلی



























ظهر لیلی

هیچ زمینی کربلا نمیشود و هیچ روزی عاشورا


به نام آفریدگار مهر و رحمت آفریدگار محمد 
اللهم صل علی محمد و آل محمد





ازلطف محمد است  ما یار شدیم
از خواب جهالتی که بیدار شدیم

از روز ازل بنده دادار کریم
با واسطه سلام دلدارشدیم

مبعوث شدی به قلب ما مهر خدا
ما شاهد عاشقان در غار شدیم

با لطف خدا به دست تو در عالم
در عشق خدا غرق و گرفتار شدیم

این خاک همیشه لاله پرور بوده ست
با عشق حسین شور گلزار شدیم

معراج شدی به قلب ما ای خورشید
ما مطلعی از تمام انوار شدیم

گفتی که به بازار بیاید یوسف 
عمری ست ندیده و خریدار شدیم

ختم همه اولیاست این مهدی تو
مشتاق شما برای دیدار شدیم




سروده شده در روز میلاد حضرت رسول(ص) 1390 ه.ش

یا علی مدد

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 19:14 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

بسم رب الحسن


بر هر در بسته ای شما باب شدی 

بر رعیت عشق آمده ارباب شدی


نی کوثری است شبیه ساغر گشتی

با شهد شهادت می ناب شدی


گر زهر جفا بر جگرت می ریزن 

هر لحظه به ذکر یا حسین آب شدی


تصویر محاسن تو شد فخر خدا 

بر آیینه ی خلوص حق قاب شدی


بیداری هر دو چشم من نطق  شما 

 تو مثل علی سکوت بی تاب شدی


خوابی که به چشم مردمان زندگی شد 

شهزاده ی مهربان در خواب شدی




تقدیم به مولایم حسن ابن علی امام غریبم امام مظلومم

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:35 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |


بسم رب العشق رب الحسین



از ازل یار متقین شده ایم 
سوگواران در زمین شده ایم

رفت آن ظهر آتشین و عطش
چهل روزیست ما غمین شده ایم

روزها ذکر یا حسین و علم 
با علمدار شب نشین شده ایم

دلمان تنگ جامه های سیاه 
دست به دامان اربعین شده ایم

همه در انتظار منتغمش
یاور عشق آخرین شده ایم

یا زینب مدد





یلدا قربانعلی سلحشوراربعین 1390 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 10:38 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

بسم رب الرقیه


شبی دخترکی گریه کرد غریبانه

چو کنج خرابه گشته بود کاشانه


میان قوم به دور از خدای بخشنده

رقیه بود عمه بود شهری بیگانه


به عمه گفت کجا رفته بابایم

به عمه گفت دلم تنگ شد کنج ویرانه


همیشه بر سر سفره خدا میهمان بود

عمو بود واکبر و اصغر و این من دردانه


همیشه صحبت جدم رسول خاتم بود

علی و فاطمه هم یاد بود این خانه


پدر همیشه برایم از حسن می گفت 

و ماجرای ناز و قشنگ کریمانه


ولی کنج خرابه قصه بی کس شد

بدون لای لای لطیف کودکانه


دو دست عمه به وری سرم آتش بود

رفیق راه پدر بود همیشه مردانه


رسید موقع دیدار من و پدر

وصال یک پدر و دختر نازدانه


میان اهل زمین شد حقیقت محشر

به گوش اهل سما گشته است افسانه


کنون که اهل بهشت است میان آتش غم

چرا خموش شود ماجرای پروانه


تمام هستی و عالم به شور و شین شدن

که نام ناز رقیه کرده است دیوانه




یا رقیه جان بی بی مدد


سروده شده در ساعت 9.50 به وقت نروژ اروپای شمالی ژانویه خانه مادر بزرگم




نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 0:48 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

بسم رب الحسین


چون سوگ چشم های تو دریا گرفته بود

تنها سیاه ناز تو دنیا گرفته بود


آتش دوباره چادر مادر گرفته بود

شور حسین عالم بالاگرفته بود


در انتظار منتغم دشت کربلا

حافظ دوباره فال به فردا گرفته بود


سوگ حسین و خواهر با جان برابرش

باور نکن که فاطمه تنها گرفته بود


یک محشر و قیامت و یک ظهر آتشین

این روضه را بلندی یلدا گرفته بود


یا علی مدد




یلدا قربانعلی سلحشور 

سروده شده ساعت 3.20 نیمه شب به وقت اروپای شمالی

محرم 1390 ش.ه

 

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 6:3 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

بسم رب الشهدا والصدیقین

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 سلام بر حسين و بر على بن الحسين و

بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين



سوره ی عشق


بعد ظهر آتشين هستی پرزدود رفت

 آسمان عيادت صورت کبود رفت


شام تار بی کسی يار بی کسان رسيد

تا ابد به يادگارنيلگون سجود رفت


مغرب دو چشم اوزينبي که کرد وداع

در افق ترین نگاه نی شست عمود رفت


حضرت مسیح دم ،مريم عفيف دل

موسي و برادرش عزت يهود رفت


راه رستگاری را اکبر اذن گفت

ازميان ناس کفر ملت حسود رفت



آب ها عطش شدند تشنه هاحيات بخش

چشمه ی مريد ها تا ابد چو رود رفت



کوثر است و واقعه ،کافرون و ابترن

نيزه ها و مومنون ،شمس و هم  ودود رفت



يا علی  مدد 


 يلدا قربانعلی سلحشور


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 19:43 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

سلام 

بر لبان عطشان ...




در اوج گریه ها


سرتابه پای خوابم و تعبیر غم شدم

در شرح درد های تو من محتشم شدم


دل بی قراریم طوفان کرده است

ویرانه هر نفس من دم به دم شدم


در حال کاهش است یاران با وفا

آیا از این سپاه من نیز کم شدم


شکر خدا دلم تنگ و شکسته است

با زینب حسین من هم قسم شدم


زاهر حبیب و حر اصحابی از عرب

من نیز کم ترین یار عجم شدم


دوران شمری و عصر یزیدی است

شاکی از این همه جور و ستم شدم


مهدی به کربلا در تل زینب است

در اوج گریه ها یکباره خم شدم


یا زینب مدد 


سروده شده شش محرم 1390 ساعت 6.30 صبح به وقت اروپای شمالی


نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 9:35 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

سلام بر لب عطشان سربازان خدا



دفترم تب دارد امشب می کشم بیچاره را

تا حکایت می کنم تن های خونین پاره را


ای خدا این صبر زینب وار را کی دادی ام

چون شنیدم روضه های تلخ چندین باره را


در زمین و آسمان محشر شدو هم واقعه

چونکه می دیدم رباب و خالی گهواره را


چشم حق تر میشد از دیدار دشت کربلا

آتشی که ذوب کرد ه قلب سنگ خاره را


در حراجی غنایم کودکان فتنه است

می کنم از گوش نوحه روضه ی گوشواره را


یا رقیه جان مدد




سروده شده پنجم محرم 1390 ساعت 2.30 نیمه شب به وقت اروپای شمالی




نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 5:25 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

با سلام



 روزی در کودکی شهزاده علی اکبر(ع) از پدر انگور خواستند و البته فصل این میوه نبود امام دست در ستون مسجد بردند، و با معجزه ای خوشه انگوری به فرزند خود دادند و فرمودند:خدا آن روز را نیاورد که تو از من چیزی بخواهی و من ... 


بابا کنار زمزم و کوثر برت بودم

حیدر نشان زهرا بیان واکبرت بودم

وقتی تو بودی و بهشت بود و من بودم

با تو و زهرا و پدر در یک وطن بودم

تا من هوس کردم تو دادی شاخه انگورم

با دانه های اشک تو نور علا نورم

اینک به صحرا با تو در باغ بهشتم

با خون خود هل ناصرت را من نوشتم

یاران تو گشتن شاگرد دروسم

بابا دوباره روی ماهت را ببوسم

هم بوی سیب است و گلاب و بوی گندم

این باغ روزی می شود فردوس مردم

فردوس گرم و آه و سوزو داغ صحرا

اینجا خدا هم گریه کرده بهر زهرا

جنت به زیر پای باغ کربلایی

اجرای کر عشق سبک نینوایی

اجرای مست ابن یک ام البنینی

صوت بلند آسمانی در زمینی

مشک فتاده روی بال هر پری را

دیده خدا رزم بلند اکبری را

دانه به دانه اهل خود را خون دادی

عشقی فراتر از دل مجنون دادی

هفتادو زخم و اناری دانه کردی

تو اهل عالم یک به یک دیوانه کردی


دل سروده ساعت 5 صبح روز چهارم محرم1390 به وقت اروپای شمالی

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 7:31 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

سلام که نام خدای دانا و حکیم است 

خدایی که فرمود موده فی القربی


بابا ببین...

 این مردم نا اهل بی دردن

کی دور کعبه خوب می گردن

کعبه کنون خون تو است بابا

صد لیلی مجنون تو است بابا

کی قوم جاهل یار تو گردد

چون زینبت غمخوار تو گردد


در غربت من ها و من هایی 

صاحب زمان تنهای تنهایی

چشمت حمایت می کند مولا

دستت کفایت می کند مولا

با هر گناه چشم تو می سوزد 

بر تن لباس شمر می دوزد

بر تن لباس فخر دینی کن

مولا بیا ما را حسینی کن

بهر خدا یک کهکشانم کن

مولا بیا زینب نشانم کن



یا زینب جان بی بی مدد


نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 5:33 توسط یلدا قربانعلی سلحشور| |

Design By : Night Melody